-
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه محرم -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه صفر -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه ربیع الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الأول -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه جمادی الثانی -
مناسبتها، وقایع و اعمال ماه رجب
-
سایت قرآنی تنـــــزیل -
سایت مقام معظم رهبری -
سایت آیت الله مکارم شیرازی -
سایت آیت الله نوری همدانی -
سایت آیت الله فاضل لنکرانی -
سایت آیت الله سیستانی
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
صبح صادق که میدمد دل من سرخوش از بادۀ حضور شود از تـمـاشـای جـلـوهزار پـگـاه مـثـل آئـیـنـه غـرق نـور شود نـغــمــۀ آســمــانـی تــوحــیـد میشود در فـضا طـنـینانـداز میپرد باز پـلک دل که: خـدا کـرده درهـای آسـمـان را باز میوزد از منـاره عـطـر اذان سـمـتِ ایـن بـارگـاه نــورانـی دل مـن بـا فــرشـتـگـان خــدا میپـرد در فـضای روحـانـی به نماز ایـستاده مُلک و مَلَک اقـتـدا میکـنـم به حـضرت او جانم از شوق دوست سرشار است دلــم از گــرمـی مــحـبّــت او آسمان و زمین به وقت قنوت با من «أمّن یجیب» میخواند فارغ از خویش و فارغ از عالم دل مـن از حـبـیب میخـوانـد بیشتر از همیشه صحن و رواق از شـمیم حـبیب سرشار است حــرمـش بـوی کــربــلا دارد بسکه از عطر سیب سرشار است رنگ و بـوی حـسین را دارد فطرت پاک او اگر حسنیست از فروزنده گوهـرش پیداست که تـبـار عـقـیق او یـمنیست در مدارش به گردش آوردهست آفــتــاب وِلا ســه اخـــتــر را قـدر او، حُـرمت دگـر بخـشید «حمزه» و «طاهر» و «مطهّر» را از سه خورشید، نور میگیرد حــرم بــا شـکــوه ایــن وادی حـجـّـت هــشـتـم و امـام نـهـم وز عـنـایـات حـضرت هـادی طـائـر پَـر شـکـســتـۀ دل مـن شـده عـمری کـبـوتر حـرمش مهـرش از جان ما مـبادا دور وز دل مـا جـدا مـبـاد غـمـش
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
شـاهی که امـتـدادِ شـه عـالـمـین شد قـدرِ زیارتش، چو حـریمِ حـسین شد نـورِ کریمِ آل عـلی در وجود اوست آن سیدالکـریم، که نـورِ دو عین شد عبدالعـظیم را، حسنی خلـق کردهاند یعنی تـولـدش، حَـسن از والـدین شد او دینِ خود به هادیِ دین، خوب عرضه کرد زین رو برای دین خدا، زیب و زین شد در راه کربلا چه شجاعت به خرج داد مانند یک سپاه، پُر از شور و شین شد وقتی که شـخم زد متـوکل، به نیـنوا او یکتـنه بجـای همه، زیر دین شد مردِ مبـارزات و عـلـمـدار شـیعـیان اینگونه شد، که الگوی پیر خمین شد جانها فدای او که سپهدار کربلاست عبدالعظیم، عـبدِ عـلمدار کـربلاست در عصرِ او کسی به ولایش نمیرسید هیچ عاشقی ز عشق، به پایش نمیرسید زهد و عبادتش، نه فقط فوقِ شیعیان کس در اطاعتش، به وفایش نمیرسید شاخصترین خَصیصهاَش، اِخلاص در عمل الحق کسی، به حال و هوایش نمیرسید او دستگـیرِ جـمله یتـیـمانِ شهر بود اِنفاقها، به دست عطایش نمیرسید بارزترین فضیلت او، علم و معرفت این وصفها و به مدح و ثنایش نمیرسید فریادِ او، سکوتِ زمان را شکسته بود صوتی چنین، به صوت رسایش نمیرسید تبـیینِ دین، به ذکرِ احادیث مینمود اینگونه کس، به امرِ هدایت نمیرسید او را عزیز فاطمه خوانده، ولیِّ خویش مانند او کـسی به دعـایش نمیرسید یومُ الغدیر را، به احادیث زنده کرد ما را به کوی شاه نجف، خوب بنده کرد از بس امـام هـادیِ ما را مـریـد بود در زنده بودنَش هم، از اول شهید بود او با شهـادتین خودش، انقـلاب کرد بیخـود نبـود هـادیِ دین را امـید بود با اعـتقادِ پاک، گـواهی به حشر داد چون از مـوحـدانِ خـدای وحـید بود حق را همیشه حاضر و ناظر قبول داشت آگـاه او، بـه آیـۀ حـبـلُ الـوریـد بـود بر چارده، حقیقتِ عصمت مطیعِ محض در محضرِ نبی و وصی، روسفید بود با رجعت و شفاعت و معراج در یقین با کفر و شرک و خیلِ منافق، شدید بود قبر و صراط و برزخ و میزان، عقیدهاَش در امر و نهیِ عترت و قرآن، سَدید بود با عدل و دادِ مهدی موعود، هممسیر بر ظلم و جور، ضربۀ او چون حدید بود امـروز هم، چو بـنـدگیِ سیـدالکـریم مـائـیـم و سبـکِ زنـدگی سیـدالکریم این است، عینِ عَرضۀ دینم، امام را باید که مـانـد، پـای ولایت، قـیـام را هر جا که هست ظالم و مظلوم در ستیز پس روشن است، موضعِ ما هر کلام را از غزه تا به ضاحیه فـریاد میزنیم با جـبـهـۀ مـقـاومـتـیـم، انـسـجـام را خیبرشکن، به پاسخِ سنگرشکن، رسد میگیرم عاقـبت، ز یهـود انتـقـام را ما نسل کـوثـریـم و فـدائیِ حـیـدریـم این جمله خودبخود، برساند پـیام را موشک نشانهایست، ز خشمِ مقدسم با جان و سر مدد بدهیم، این نظام را دیدند در صفوفِ فـشرده، چگونه ما یـاری کـنـیـم، رهــبـرِ والامــقـام را فرمود: راه قدس، همانا ز کربلاست خواهـیم دیـد، حکـمتِ حکـمِ امام را تا محـوِ قـدّۀ سـرطـانـی، صَلا دهـیم پاسخ، میانِ روضۀ کرب و بلا دهیم گـودال، ازدحـام شد و جـای پا نبود حتی برای نیـزه و شمـشـیر جا نبود با این وجود، آمد از آن دور، دَه سوار پامال شد، تنی که بر او جای پا نبود اصلاً کـفن که هـیچ، تنِ پارهپاره را یک قطعه، فرشِ سالمی از بوریا نبود مادر نظاره داشت و خواهر اشاره داشت این رسمِ مـیهـمانیِ کوفه، به ما نبود "آتـش به آشـیـانـۀ مـرغی نمیزنـنـد گـیرم که خـیمه خـیمۀ آل عـبا نبود" غارت که شد حرم، به سر نیزه شد سری بر پـیـکـرِ حـسـین، عـبا و رِدا نـبود ای وای، گوشواره و به گوشی نمانده است طفـلی ز ترس مرده و خلخالها نبود یا مـنـتـقـم بـهجـان اباالفـضل انـتـقـم یا مـنـتـقـم بـهجـان اباالفـضل انـتـقـم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
تصنیفِ هر قصیدهٔ ما، نِی شد عاقبت شُربِ مدامِ هر شبِ ما، مِی شد عاقبت بی کربلا نشـستنِ ما طِی شد عاقبت چون قبلهگاهِ هر شبِ ما، رِی شد عاقبت مَن زارَ حضرتش که همان زارَ کربلاست میخواستم که واژه برایت عَـلَم کـنم دل را به شوقِ وصلِ شما اَرگِبَم کنم جوشاندهای ز شعر، برایِ تو دَم کنم خود را برایِ مـدحِ شما مُحـتشم کنم کاسه کجا و وُسعـتِ دریایِ بیکران امشب بهانههایِ دلم چیست؟ شهرِ ری برگو شَرابِ تو زِ خُمِ کیست؟ شهرِ ری مستی فُزونتر از مِیِ تو نیست شهرِ ری با او شدهاست منطقهٔ بیست شهرِ ری تعظیم میکـنم به تو در لحظهٔ ورود فرمود رهبرم که تویی قـبلهگاهِ شهر آری تویی تو یکتنه پشت و پناهِ شهر ای آفِـتـابِ روشنِ بخـتِ سـیـاهِ شهر هست آن ضریحِ نقرهایات مِهر و ماهِ شهر این پایِتخت با تو که صاحب حرم شده یا سیـدالـکـریم! تو ای بـنـدهٔ عـظـیـم از جانبِ تو بر دلِ ما می وزد نسیم دلبـستـهٔ نـگـاهِ تو هـسـتـیم از قـدیـم با عشق، تا کنارِ ضریحِ تو میرسیم از بس غـریقِ رحـمتِ بیانتها شدیم وقتِ زیـارتت به دلـم شـور میرسد فیضت به هر شکستهٔ رنجور میرسد در مسلمیه از حـرمت نـور میرسد شبهایِ جمعه نالهٔ منصور میرسد نوکر رسید و در حرمِ تو دخـیل شد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
رود از جناب دریـا فـرمان گرفته است یعـنی دوبـاره راه بـیـابـان گـرفته است تا حرف آب را برساند به گـوش خـاک در عین وصل، رخصت هجران گرفته است تجـدیـد نـوبهـار به باران رحـمت است باران، که خوی حضرت رحمان گرفته است ای تشنگانِ شهرِ فراموش! خواب نیست آری، حقیقت است که باران گرفته است بر جـادههای یخزده این ردّ گامِ کیست؟ این بیرق از کجاست که جولان گرفته است؟ بوی مدینه میوزد، این شور از کجاست؟ آیا رضاست راه خـراسان گرفته است؟ بر کـشتیِ نجات بگـوئـیدمان که کیست این ناخدا که دست به سکّان گرفته است؟ ری کربلاست یا تو حسینی که هجرتت بغداد را چو شام گـریبان گـرفته است؟ ری خاکِ مرده بود، بگـو کـیستی مگر کاینک به ضرب گام شما جان گرفته است ایران به دستِ تیغ مسلمان نشد، که حق این خاک را به قوّتِ برهان گرفته است بـرهـان تـویـی، که آیـنـهواری امـام را نه نایبی که حکم ز سلطان گرفته است پـیـغـام غـیـبت است که انـشاد میکـنـی در نوبتِ حضور که پایـان گرفته است غیبت حضورِ عالم غیب است، وز نهان خورشید سایه بر سر انسان گرفته است ری پایتخت عشق علی شد، چنانکه قم عشقی که بال بر سر ایران گرفته است یــا سـیــّد الـکـریــم! نــگــاهِ عـنــایــتـی تهران تو را دو دست به دامان گرفته است از تـشـنـگـانِ شهـرِ فـرامـوش یـاد کـن تا بـشـنـویم بـاز که بـاران گرفـته است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
حـسـنی هـسـتی و کـرم داری خوشبحـالت که تو حرم داری چه قدر عـزت و حـشـم داری نــکــنـد از درت بــرم داری! میروم بیتـو رو به حـیرانی مــلـجــأ مــردمــان تـهــرانـی نـامـت عـبـدالـعـظـیـم آقا جان لــقـبـت هـم کــریــم آقــا جـان هـمــگـی از قــدیـم آقــا جــان بـا تـو هـمـسـایـهایـم آقـا جـان ســایـهات مـسـتـدام هـمـسـایـه شخـص عـالی مـقـام هـمـسایه شب جـمـعـه در ازدحـام حرم شـدهام خـم بـه احـتـرام حــرم زنـدگـیام شـده بـه نـام حــرم پـرچـم سـبـز روی بـام حــرم آبـروی تـمـام "ایــران" اسـت نفس تازهای به هر جان است
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
به هـرکه مینگـری ذکـر ربّـنا دارد در ایـن حـریـم وفـا، یـا الـهـنـا دارد قنوت عشق دراین جا چقدر دیدنی است در این محیط، نفس عـطر ربّنا دارد صفا و مروه ندارد صفـای اینجا را تو کعبهای و حرمخانهات صفا دارد تو از قـبـیـلـۀ عـشـقی، نوادۀ حـسنی زیـارت حـرمـت اجـر کــربـلا دارد نسیم صبح سعادت وزد ازاین گلزار به روی بال، شـمیم تو را صبا دارد سزاست گرکه تو عبد العظیم گردیدی که بنـدگـان بـزرگی چنین خـدا دارد ز فیض خدمت درگاه عـترت یاسین چـقـدر خـاک تو تأثـیر کـیـمـیـا دارد تو از سلالـۀ نـوری و سید الکـرمی به پاس جـود تو این آسـتان گدا دارد شمیم ناب احادیث نور تو جاریست هنوز عـطـر کـلام تو را فـضا دارد چراغ مهرتو در هر دلی که روشن گشت رهـی زلال به سـرچـشمـۀ بـقا دارد نمیرود ز دل اهل معـرفـت بـیرون کسی که قدر و شرافت ز اولیا دارد تـو مـثـل آیـنـۀ آفــتــاب پــر نــوری که جان شهر ری از جلوهات ضیا دارد بده به دست «وفایی» نخ عـبایت را که روز حـشـر بگـویـنـد آشـنـا دارد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
دسـتِ گـدا دراز به سـوی کـریم هست لطفِ کـریـم، شـاملِ ما از قـدیـم هست ما را گِدا نوشت و خودش سُفره پهن کرد دیدیم هَر سَحر که سویش آمدیم، هست قِسمت نـشد زیـارتِ کـرب و بـلا ولی شُکـرِ خُـدا زیـارتِ عَـبدُالعَـظـیم هست دل هر سحر به عَطرِ بهشتی مُعطَّر است از بوی سیبِ سُرخ که در این حریم هست آتـش گـرفـت بـاز دلـم یــادِ مــجـتــبـی دیدم نوادهاش به چه جایی مُـقـیم هست دادم سلام و... اشک اَمـانِ مـرا بُـریـد دیـدم سـلامِ من سَـرِ دوشِ نـسیم هست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
ما زائـران صحـن تو هـستـیـم از قـدیم همسایگـان شـهـر تو، یا سـیـدالـکـریـم مِهرت به جان مردم این مُلک، جا گرفت با تو رواست، وادی ری را طلا گرفت خـواندی حدیث یار و روایـات دلـبری با توست، نور موسوی و عطر عسکری ای با جواد، همسخن! از جود او بخوان با تشنگـان نـور، از آن ماهـرو بخوان ای بـاب عـلـم، آن دل بابالجـوادیات با ما بگو از آنچه شـنـیدی ز هـادیات از دست او، تو جام کرامت گـرفـتهای در معـرفـت، نـشـان ولایت گـرفـتهای علمت، عـظیم بوده و عشقت عـظـیمتر سـادات با کـرم، حـسـنـیهـا کـریـم تـر در بخـشش و عـطا، حسنیها سرآمدند آئـــیـــنــۀ کــرامــت آل مــحـــمــدنـــد نامت گره به نام حسن خورده پس تمام حاجت رواست، زائر این صحن، والسلام گـفـتـم حـسـن، هـوای دلـم دلـبـرانه شد احـسـاس شعر من، چقـدَر مـادرانه شد ای زادۀ مدیـنه! بخـوان از هـوای یاس از کوچههای غـم زده، از قـبر ناشناس باران اشک، کنج ضریحت چه دیدنیست در این حریم، روضه، دوچندان شنیدنیست عمری علم به دوش، شدی ناصر حسین بـاید که زائـر تو، شـود زائـر حـسـیـن تهـران بدون قـلبـهات آرامـشی نداشت این شهر، بیوجود شما ارزشی نداشت گـشتی طـبـیب، تا غـم دل را دوا کـنیم تا خاک را به یک نظرت کـیـمیا کـنیم در این حـریم، جَـلد تو شد، یا کـریم ما بر ما بتـاب، حـضرت عـبدالعـظـیم ما شاها! مـحـبـتت به گـدایان رسیده است بگشای باز سفره، که مهمان رسیده است همسایهات شدیم و چه زیباست سرنوشت روزی که همنشین تو باشیم در بهشت
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
ای مـأمـن اهـالی ری سـایـهسار تو بوی حـسـیـن میشـنوم از مـزار تو کوهی و همجواریِ تو رشک آبشار تهران چه سربلند شده در جـوار تو دست تهـی نـیـامـدهام ای عزیز ری آوردهام دلـی بـه امــیــد نــثــار تــو تا سفرۀ تو هست، گدایان کجا روند وقتی که میرسد به کریمان تبار تو هم کـربـلای دیگر مایی و هم بقـیع آئـیـنۀ حـسـین و حـسن شد مزار تو با امر هادی آمدی از سامرا به ری تو برقـرار عـشقی و ما برقـرار تو برخی نوشـتهاند تو را زهـر دادهاند گـشتـند لالـههـای عـجـم داغـدار تو اما کسی نگـفته که مرکب دواندهاند بر پیکـر شریف تو در احـتضار تو
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
کسی که راه به باغ تو چون نسیم گرفتهست صراط را ز همین راه مستقیم گرفتهست تو از عـشیرهٔ عـشقی، تو از قـبیـلهٔ قـبله که عطر، مرقدت از جنّة النعیم گرفتهست گدای کوی تو امروزه نیستم من و، دانی سرم به خاک درت، اُنس از قدیم گرفتهست همیشه سفرهٔ دل باز کردهام به حضورت که فیض باز شدن غنچه از نسیم گرفتهست همیشه عبد حـقیر است در برابر معـبود به جز تو کی سِمَت عبد، با عظیم گرفتهست؟ بر این بهشت مجسّم قَسَم که زائر صحنت به کف براتِ نجاتِ خود از جحیم گرفتهست مَـلَک غـبار، ز قـبـر تو تا نَرُفـته نرَفـته در این مقام، فلک خویش را مقیم گرفتهست چگونه چشم کرم زین حرم نداشته باشم؟ که هر کبوتر تو ذکر «یا کریم» گرفتهست کسی که زائر تو شد، حسین را شده زائر که رنگ و بو حرم تو، از آن حریم گرفتهست
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
تا که پایم به این حـرم وا شد غصه از روی سیـنهام پا شد درد بـی دردیام مــداوا شــد طبع خـشکـیـدهام شکـوفـا شد فصل تـنهـاییام دگر طی شد وطـن مــادری مـن ری شــد پیـش پـای تو سـر نمیخواهم جـز دلـی دربـدر نـمیخواهم به منی که جگـر نمیخـواهم میدهی هر قـدر نـمیخـواهم جـرأت پـر زدن به من دادی بسکه عشق حسن به من دادی حـسـنی هـسـتی و کرم داری شکر حق که شما حرم داری چه قـدر عزت و حـشم داری نـکــنـد از درت بــرم داری! میروم بیتو رو به حـیرانی مـلـجــأ مــردمــان تـهــرانـی نـامـت عـبـدالـعـظـیم آقا جان لـقـبـت هـم کــریــم آقـا جـان هـمـگــی از قــدیــم آقـا جـان با تـو هـمـسـایـهایـم آقـا جـان سـایـهات مـسـتـدام هـمـسـایـه شخص عـالی مـقـام هـمـسایه شب جـمـعـه در ازدحام حرم شـدهام خـم بـه احـتـرام حـرم زنـدگـیام شـده بـه نـام حـرم پـرچـم سـبـز روی بـام حـرم آبـروی تـمـام "ایـران" اسـت نفس تازهای به هر جان است دادهام در هــوای تــو پــر را میدهـم پـای تو تن و سـر را مـیزنـم حـرفهـای آخـر را نـالـههـای غــریـب مــادر را حرمت پاتوق حـسینیهـاست حرمت مـثـل کـربلا زیباست حـرف کـرب وبـلاست یـاالله روضههـایی به پـاسـت یا الله این سـری کـه جـداست یا الله ســر اربــاب مــاسـت یــا الله بر سر نیـزههاست هجده سر ســر مــردان آل پــیـغــمـبــر تا که او را نـشـانه میکـردند سـنگها را روانـه میکردند گـریهاش را بـهـانه میکردند قـسـمتـش تـازیـانه میکـردند تازیانه، به روی یک خواهر تازیانه... مدینه... یک مـادر
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و وفات حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
میتپد هر لحظه قلبم در هوایِ شهرری زائرم! عمریست هستم آشنایِ شهرری حاجتم را بیبرو برگرد میگیرم سریع از دو دست حضرت مشکلگشایِ شهرری دستخالی رد نخـواهد کرد مانند حسن سـائـلـم بر آسـتـانِ مـجـتـبـایِ شهر ری خواندمش عبدالعظیم و پیش او تعظیم کرد پا به پایم، رو به صحنش جایجایِ شهرری أشهدُ أنّ حـسن را دوست دارم بـشـنوم در اذانِ صبح از گـلدستههایِ شهرری پرچم مشکی به روی گنبدش گریان شده نیـمـۀ شـوّال شد روز عـزایِ شهر ری داغدارش شد امام هادی و با حال زار اشک جاری میشود از سامرایِ شهرری خواندهام از قبرهای غرقِ در خاکِ بقیع نیمه شبها گوشۀ صحن و سرایِ شهرری سالهای سال؛ گریان! روضهخوانها خواندهاند از شهید تشنه لب در کربلای شهرری!
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
در کنارت میشود احساس بوی کربلا در تو پنهان ست آن سرّ مگـوی کربلا هر کسی پابوسیت آمد به تهران، باطناً راه خود را کج نموده او به سوی کربلا صحن زیبایَت به لطف روضههای بیریا آبـرویی کـسـب کرد از آبـروی کربلا هر کسی از آب سقاخانههایَت میخورد نـاگـزیـراً میکـنـد یـاد عـمـوی کـربلا اهل ری از برکت دست شما نوشیدهاند بادۀ نـاب نـجـف را از سـبـوی کـربلا زنـدگیت یـاد داده بر تـمـام عـاشـقـان راه انسان ساختن با خلق و خوی کربلا
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
عـبـدالـعـظـیم مـثـل کـریم مـدینهای تـو وارث کـریـم عـظـیـم مـدیـنهای طـوبـای قـد کـشـیده نـسـیم مدینهای تو دلـگـشای شـهـر قـدیـم مـدیـنهای ری کـربـلا شده ز قـدوم مـبـارکـت سـرشـار عـلم شد ز عـلوم مبارکت تـا نـام تـو ز عـالـم بـالا شـنـیـدهانـد خیل ملک بخاطر تو صف کشیدهاند در آسمان به عشق حریمت پریدهاند بهـر تو در زمـیـن مـدینه رسیـدهاند گـفـتـند کـریم آمده سـائل خـبر کـنید باید به شهر عشق از اینجا گذر کنید مـاهی ز آسـمـان ولایت دمـیده شده عالم به پیش قامت سروش خمیده شد نقشی به نور بر همه عالم کشیده شد عبد خـدا به کنگـرۀ عـرش دیده شد تا ذکر تهنیت به لب خویش راندهاند عبدالعـظـیم نام گـرامـیش خواندهاند از نـسل فـاتـح جـمـل آمد کـریم شد از سوی حق رسیده و عبدالعظیم شد از جانب بهـشـت وزیـد و نـسیم شد از عشق روی او دل عاشق دو نیم شد ما ریزهخوار سفره احسان او شدیم ما عـاشقانه دست به دامان او شدیم ریزادهایم و حضرت سلمان او شدیم در این مسیر تا که مسلمان او شدیم در ره نشـسته ما ز گـدایان او شدیم بهـر دفـاع دین ز شـهـیدان او شدیم ما حافظان کوی علمدار و زیـنـبـیم ما شیر روز و اهل مناجات در شبیم هر صبح و شام رو به حرم ایستادهایم بر روی سینه دست ادب تا نهادهایم هـستی خویش در ره جانانه دادهایم گاهی شراب سیب سبـوئیم و بادهایم گاهی ز تاک از غمتان خوشهچین شدیم گاهی نشان عاشقـیت بر جبین شدیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
شامل حالم شد امشب دعوتِ عبدالعظیم یک سلام ِ بیریا بر ساحتِ عبدالعظیم در حریمش مهربانی و کرَم حس میشود از حسن نشأت گرفته رأفتِ عبدالعظیم پهن کرده سفرهاش را در شبستان حرم سائلان را جمع کرده رحمتِ عبدالعظیم پیشوند نام او «شاه» است و از روز ازل هست نام مستعارم «رعیتِ» عبدالعظیم مشکـلاتم حل شد و تا به ابد شرمـندهام از محـبت کـردنِ بیمـنّت عبـدالعـظـیم بازسازی میشود، آباد خواهد شد بقیع میشود آخر اجابت حـاجتِ عبدالعظیم مورد تـأیـیـد مـولانـا امـام ِهـادی است هر که شد بانی برای هـیأتِ عبدالعظیم بر ضریحش مینشانم بوسه و دل میبرم از حسین بن علی از برکت عبدالعظیم «بر مشامم میرسد هر لحظه بوی کربلا» زائرم کن سیدی یا حضرتِ عـبدالعظیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
ای آفـتاب فـاطـمه، در شهـر ری مقیم ری طور اهل دل، تو در آن موسی کلیم صحنت مطاف جان، حرمت جنّة النّعیم عـبد عـظـیـم خـالـق بـخـشـنـدۀ عـظـیم صَـلّی عَـلی جـَلالِـکَ یا سـَـیّدُ الـکـریم ای مـهـرت آفـتـاب درخـشـان هر دلی فـرزند فـاطـمه، خـلـف مـرتضی علی مـرآت جان به نـور جـمـال تو منجـلی تو کـیـسـتی که گـفـته ولی اللّهت، ولی ای رتـبـهات به نـزد ولـیّ خـدا عـظـیم ای از زمین ری جـلـواتت بر آسـمـان نـام تـو چـون ائـمـّۀ اطـهــار جــاودان آورده سـر فـرود به خـاک تـو آسـمان هر بامداد و شامـگـهـان بر مـشام جان بـوی بـهـشـت آورد از تـربـتـت نـسـیم تو سـیـد الـکـریـم و کـرامـت تـبـار تو دامان سـبـز ری شـده بـاغ و بـهـار تو بـار عـلــوم ریـخـتـه از شـاخـسـار تـو بـاشـد بـهـشـت قـرب الـهـی مـزار تـو با مهـر تو ز آتـش دوزخ مرا چه بـیم! بوی حـسین میدمد از خاک این مزار یا کـربـلا به دامن ری گـشـتـه آشکـار قـبـر تو کـعـبـۀ دل خـوبــانِ روزگــار جـدّ مـطـهّـر تو قـسـیـم بـهـشـت و نار مهـر تو نیز جـنّت و قهـرت بود جحیم صحن مطهّرت به زمین عرش دیگر است همسایۀ تو زادۀ موسی بن جعـفر است جاری ز چشمههای علوم تو کوثر است تا قـبّۀ طلات به ری سایهگـسـتر است بر ری سزد که رشک برد جنّةُ النّعـیم در شهـر ری غـریـبی و با خـلق آشـنا از ما همه تضّرع و عجز، از تو اعتنا زیـبـد امـام عـصرِ تو گـوید تو را ثـنـا بـا جــمــلـۀ مــبـارک «اَنـتَ ولُّـیّـنــا» خـطّ تو خطّ نـور و صراط تو مستقـیم
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و منقبت حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
نـام گـرامـیاش اگـر عـبـدالـعـظـیم بود عـبـد خـدای بود و مقـامـش عـظیم بود گر از کرامـتش همه کس فیض میبرد از نـسـل خـانـدان امــامـی کـریــم بـود عطر حـدیث آل رسول از لـبش چکـید در مکـتـب فـضیـلت و تـقـوا فهـیم بود تنهـا نـبود پیک خوشالحان باغ عـشق پرهیزگار و عـابد و زاهـد، حکـیم بود آموخـت درس بـنـدگی از اهلبیت نور مـحـبـوب پـیـشـگـاه خـدای عـلـیـم بـود غیر از خـدا نداشت نیـازی به هیچکس در عمر خویش صاحب طبعی سلیم بود لبخـند مهـربـانی و گـرمش چـو آفـتاب دسـت نـوازشـی به سـر هـر یـتـیـم بود گلسیرتان عشق به مدحـش سـرودهاند اخـلاق او لـطـیفتـر از هر نـسـیم بود پیـوسـته او به منـزل مقـصود میرسید زیـرا صـراط زنـدگیاش مـستـقـیم بود هفتاد و نُه بهار ز عمرش گذشت و باز در ســایـۀ امـیـد و ولایـت مـقــیـم بـود پـروانـۀ بـهـشـت به دسـتـش دهـد خـدا هر کس که زائـر حـرم این کـریـم بود هر کس که رو نمود بر این آستانه گفت این بـوستان عـشق، بـهـشتیشـمـیم بود عبد حقیرِ اوست «وفایی» اگر چه باز دل در جـوار حضرت عـبدالعـظیم بود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
از بس که چون آبا و اجدادت کریمی در کشورم معـروف به عبدالعـظیـمی تهـران کـنـار تـو صـفـایی تـازه دارد شکـر خـدا که در دل ایـران مـقـیـمی سخت است داغ دوری اما باز هم شکر چـون کـربـلای مـردم مـا از قـدیـمـی شبهـای جـمعـه با دم؛ یا ربِّ یا رب در حـال خوب زائـران خود سهـیـمی حـال و هـوای شهـر بهـتر میشـود تا از جـانب کـوی تـو مـیآیـد نـسـیـمـی ای صحـنهای مـرقـدت عـلامهپرور غار حـرا هستی تو یا طـور کـلیـمی؟ گاهی برایت شکوه میآریم، چون که با هر دل غـمدیـدهای هـستی صمیمی هـرچـند جـد اطـهـر تو بیحـرم مـاند اما خـدا را شکر تو صاحب حـریـمی
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
اینجاست خاک ری وَ ملقب به کربلاست خیلی گران تمام شده، مُلک خون بهاست هر گـوشه زین دیار اگر هیأتی بـپاست پشت قـباله و سنـدش یک سـر جـداست زان روز که مـعـامله شد سـرزمـین ما ری نـیـست نام آن و شـده وادی البکـاء ازآن به بعد فاطمه زین خاک رو گرفت این سرزمین به گریه عشاق خو گرفت آنقدر گریه شد که کمی شستـشو گرفت از خــانــه امــام حــسـن آبــرو گـرفـت اوضاع را امـام حـسـن رو به راه کرد زهـرا دوبـاره جـانب ایـران نگـاه کـرد عـبـدالـعـظـیــم آمـد و عـبـد خـدا شـدیـم بـا عـشـق اهـل بـیت دگـر آشـنـا شـدیـم هـمـسـایـه عــزیـز دل مـجـتـبـی شـدیـم در هر طـواف زائـر کـرب وبـلا شدیم پـیچـیـده بـاز در حـرم یـار عـطر سیب صلی علی الحسین و صلی علی الغریب یا ذالـکـرم عـزیـز حـسـن سیـد الکـریم امـشب ز نـام تـوست سخن سید الکریم پــرده ز رخ کـنـار بـزن سـیـدالـکـریـم سر مینـهـم به پـای تو من سیدالـکـریم گریه میان صحن شما مـستی آور است با گـریـه در حـریـم حـسینی برابراست پـر میکـشیم از حـرمت محضر حسین پـرواز مـیکـنـیـم به دور سـر حـسـیـن عـمـری شـدیم با مـدد خـواهـر حـسـین شبهای جـمـعـه هم نـفـس مـادر حسین فـریـاد یـا بُـنَـیَّ بـه گـوش هـمـه رسـیـد با قـد خـم به کـرب وبـلا فـاطـمه رسید فـریـاد میزند پـسر من سـرت کجاست قـدت رشید بود بگـو پیـکـرت کجـاست جای لبش که هست ولی خواهرت کجاست سیمین گلو عزیز دلم حنجـرت کجاست خـنجـر که کـند شد اثرش این گلو شود مانـند گـیـسـوان سرت مـو به مـو شود
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مناجات با حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
گاهی مسیر عشق طولانی و باریک است این راه، پر پیچ و خم است و غرق تشکیک است دنیای شهر من اگرچه گاه تاریک است احساس من این است که خورشید نزدیک است هر چند تا خورشید راهی دور را دارم در شهرم اما شعـبهای از نـور را دارم با اینکه از این خـاک هـستم اهل ایرانم در خــانــهام بـر خـان آل الله مـهــمـانـم عـمریست زیر دین سـلـطان خـراسانم در شهر تهران نیز این را خوب میدانم روزیخور لطف حضور یک کریمم من چون میهـمان خان شاه عبدالعـظیمم من ما از شـراب گـندم این خـطه مِی داریم از این شراب ناب، مستیها ز پی داریم دیگر هوای جنت و فردوس، کی داریم؟ وقتی جنانی را نهان در خاک ری داریم دُرّی ز دریـای ولا را در صدف داریم یکجا مدینه، کربلا، مشهد، نجـف داریم هـمسایه زیر سایهات عـمریست آرامم از کـودکی جـلـد تو و این دانـه و رامـم با آب سـقـا خـانـههـایت تـر شـده کـامـم شبهای جمعه در حریمت گرم احرامم شبهای جـمعه روضهدار اهل تهـرانی با زائـران یا نـور یا قـدوس میخـوانـی عبدالعظیمی و تو را تعظیم، مرسوم است هرکس که منکر شد تو را از فیض محروم است اوج مقـامـاتت برای شیعه معـلـوم است در ذیل اوصاف تو تصدیقات معصوم است با چـار معـصوم زمانت همنـفـس بودی بعد از امامـانت برای شیـعـه بس بودی تو کیستی که از سراپایت خدا جاریست در غـربت نام تو حسّی آشنا جاریست در گلشن جود تو عطر مجتبی جاریست در هر سلام زائرانت کـربلا جاریست ما را به سمت کربلا چشم تو راهی کرد باب محرم را تو بر ما باز خواهی کرد
: امتیاز
|
![]() |
![]() |
مدح و مرثیۀ حضرت عبدالعظیم حسنی علیهالسلام
اینجا دیار و مرقـد مـَردی کـریم است اینجا مـزار حـضرت عبدالعـظیم است این «آستان» از بسكه والا و رفیع است هم کـربـلای عاشـقان و هم بقـیع است لطف خدا بوده که ری بر ما وطن شد سهـم دل این عاشـقان عـشق حسن شد روز ازل تـقـدیـر ما شد عـشـق نـامت تو شـاه مُـلک دل شدی ما هم غـلامت دنـیای ما لبـریـز از فـیـض دم تـوست در دست ما تا روز محشر پرچم توست نامت همیشه عـزّت این مردمان است این افـتخـار مردم ری در جهـان است تنهـا نه رى را دادهاى سـوداى مسـتى پـشت و پـناه مـردم تـهـران تو هـستى هر کس که زائر شد به تو از غم رها شد مـهـمـان تو مـهـمـان شـاه کـربـلا شـد کـرب و بـلا گـفـتـم دلـم لـرزید یـارب گــودال یــادم آمـد و غــمهـای زیـنـب آقـا اجـازه هـسـت تا روضـه بـخـوانـم ایکـاش با این روضـهها زنـده نـمانـم آقـا شـنـیـدم تـشـنه لـب از حال رفـتـی امـا شـبــیـه جــدتـان گــودال رفــتـی؟ کی مثل اربـابم تنت در خـون کـشیدند یا کِی سـرت را با لب عطشان بریدند روز عـزای تو اگـر دل پُـر محـن شد کِی تیـر باران پیکـرت مثل حـسن شد
: امتیاز
|
























